لغت نامه دهخدا
پیل مستم مغزم از انگژ بیاشوبند از آنک
گر بیاسایم دمی هندوستان یاد آورم.خاقانی ( از آنندراج ).چو طور است پیل و چو موسی مهاوت
بدستش عصا انگژ مارپیکر.ابوالفرج رونی ( از آنندراج ).شه نشسته به پشت پیل چو ابر
انگژ زر چو ارتجک در دست.فرید احول.|| بیلی پهن که با آن زمین را هموار کنند. ( فرهنگ فارسی معین ).