لغت نامه دهخدا
از لشکرشان جدا نماندم
تا بود چو کاهشان سپستم.ناصرخسرو.سنبل و سوسن کجا آید پدید از روضه ای
کاندر او تخم سپست و سیر و سیسنبر برند.سنایی.
سپست. [ س ُ پ ُ ] ( ص ) بویناک و بوی گرفته باشد مانند بوی ماهی و جامه نم گرفته و بوی قیر که آن صمغی است سیاه و ظروف مس و برنج بدبوی. ( برهان ) ( جهانگیری ). نم غند را گویند یعنی بویناک. ( اوبهی ). || ( اِ ) ظروف مسین و برنجین بدبوی و هرچیز نامطبوع و بوی بد گرفته و بویناک مانند ماهی و جای نم گرفته و بوی پنیر. ( ناظم الاطباء ) :
سپست بوی چو قیر و سیاه چرده ( سیاه روی )چو قار.مختاری ( از آنندراج ).|| ( ص ، اِ ) بدبوی و گند و پلید و بوی ناخوش. ( برهان ). پلید و بوی ناخوش. ( شرفنامه ). بدبوی و بویهای بد و پلید. ( آنندراج ).