لغت نامه دهخدا دکاکین. [ دَ ] ( ع اِ ) ج ِ دُکّان. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به دکان شود : نسق تصفیف دکاکین آن رونق شکن رسته لؤلؤ خوشاب. ( ترجمه محاسن اصفهان آوی ص 54 ).
فرهنگ فارسی جمع دکان( اسم ) ۱ - سکو بلندی . ۲ - جایی که کاسب اجناس خود را در آن نهد و فروشد . حجره داد و ستد جمع دکاکین . ۳ - تختهای که روی آن نشینند نیمکت .