خلاعت

لغت نامه دهخدا

خلاعت. [ خ ِ ع َ ] ( ع مص ) از مرض غم خوردن. ( غیاث اللغات ). || ( اِمص ) گسستگی. || ناپارسائی. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خلاعت. [ خ َ ع َ ] ( ع اِمص ) ناسامانی. ( ناظم الاطباء ). رجوع به خلاعة در این لغت نامه شود. || ( مص )از فرمان مادر و پدر بیرون آمدن. رجوع به خلاعة در این لغت نامه شود. || پریشان شدن. || فسق و فجور کردن. ( از غیاث اللغات ). || شور فراق داشتن. ( یادداشت بخط مؤلف ) :
گفت تاب فرقتم زین پس نماند
صبر کی داند خلاعت را نشاند.مولوی.
خلاعة. [ خ َ ع َ ] ( ع اِمص ) ناسامانی. || ( مص ) از فرمان پدر و مادر بیرون شدن فرزند. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ) ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(خَ عَ ) [ ع . خلاعة ] ۱ - (مص ل . ) افسار گسیختن ، افسار برگرفتن . ۲ - (اِمص . ) خودکامی ، خویشتن کامی . ۳ - نابسامانی ، پریشانی .

فرهنگ عمید

پیرو هواوهوس بودن، بی سامانی.

فرهنگ فارسی

۱ - ( مصدر ) افسار گسیختن افسار بر گرفتن . ۲ - ( اسم ) خود کامی خویشتن کامی . ۳ - نا بسامانی پریشانی .
از مرض غم خوردن یا گسستگی

ویکی واژه

خلاعة
افسار گسیختن، افسار برگرفتن.
خودکامی، خویشتن کامی.
نابسامانی، پریشانی.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم