حسابگر

لغت نامه دهخدا

حساب گر. [ ح ِ گ َ ] ( ص مرکب ) محاسب. حاسب. حَسّاب. || کنایت از انسان محتاط و دوراندیش. || فال بین. فالگو یا نوعی از آنان. رمال.

فرهنگ معین

( ~. گَ ) [ ع - فا. ] (ص فا. ) کسی که همة جوانب امور را دقت کند و بسنجد.

فرهنگ عمید

کسی که حساب همه چیز را نگه می دارد و نفع و ضرر هر کاری را می سنجد.

فرهنگ فارسی

( صفت ) کسی که هم. جوانب امور را دقت کند و بسنجد: (( حسابگر ماهری است. ) )

ویکی واژه

کسی که همة جوانب امور را دقت کند و بسنجد.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم