لغت نامه دهخدا
بنازش کز جبایت بی نیاز است
بعذرش کآن بسی خوشتر ز ناز است.نظامی.بشش طریق جبایت ستاندم از عامه
ز خانه و ز دکان و ز باغ و ضیعت و تیم.سوزنی.رجوع به جبایة شود.
جبایة. [ ج ِ ی َ ] ( ع مص ) فراهم آوردن باج. ( اقرب الموارد ) ( ازمنتهی الارب ). باج و خراج گرفتن. ( از برهان ) ( از آنندراج ) ( از انجمن آراء ). جبایت. رجوع به جبایت شود.
جبایة. [ ج ِ ی َ ] ( اِخ ) ( یوم الَ... ) از ایام عرب است. یاقوت آرد: نمیدانم اسم موضعی است یا بنام جبایة که در آن بوده منسوب شده. ( معجم البلدان ).