تضییق

لغت نامه دهخدا

تضییق. [ ت َض ْ ] ( ع مص ) تنگ کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). ضدتوسیع. ( اقرب الموارد ). || کار تنگ فراگرفتن. ( تاج المصادر بیهقی ). کار تنگ گرفتن. ( از زوزنی ) ( دهار ) ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). تنگ گرفتن بر کسی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) تنگ کردن ، تنگ گرفتن .

فرهنگ عمید

۱. تنگ کردن.
۲. سخت گرفتن به کسی، در تنگنا قرار دادن.

فرهنگ فارسی

تنگ گرفتن، سختی کردن، درتنگناقراردادن
۱ - ( مصدر ) تنگ کردن تنگ گرفتن در مضیقه افکندن در تنگی انداختن . ۲ - تنگ گیری . جمع : تضییقات .

ویکی واژه

تنگ کردن، تنگ گرفتن.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم