لغت نامه دهخدا استمساک. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) چنگ درزدن. ( منتهی الارب ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( غیاث ). سخت داشتن دست و غیره در چیزها. اعتصام : استمساکاً به ؛ تعویلاً به. || احتباس.- استمساک کردن به ؛ دست اندرزدن به.
فرهنگ فارسی تمسک جستن، چنگ درزدن به چیزی، چیزی رادست آویزساختن۱ - ( مصدر ) دست در زدن تمسک جستن . ۲ - ( اسم ) تمسک اعتصام .