اتساق. [اِت ْ ت ِ ] ( ع مص ) راست و تمام شدن. تمام شدن : و چون در تجارب اتساقی حاصل آید وقت رحلت باشد.( کلیله ودمنه ). || فراهم آمدن. || ترتیب. ترتیب دادن. انتظام. انتظام یافتن. || فاهم آمدن و تمام شدن. ( تاج المصادر بیهقی ).
فرهنگ معین
(اِ تِّ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) راست و تمام شدن . ۲ - فراهم آمدن . ۳ - نظم و ترتیب دادن . ۴ - (اِمص . ) ترتیب ، انتظام .
فرهنگ عمید
۱. نظم و ترتیب دادن. ۲. انتظام یافتن. ۳. فراهم آمدن، راست و تمام شدن.
فرهنگ فارسی
نظم وترتیب دادن، انتظام یافتن، فراهم آمدن، راست و تمام شدن ۱ - ( مصدر ) راست و تمام شدن ۲ - فراهم آمدن . ۳ - انتظام یافتن . ۲ - ترتیب دادن . ۵ - ( اسم ) ترتیب انتظام .
ویکی واژه
راست و تمام شدن. فراهم آمدن. نظم و ترتیب دادن. ترتیب، انتظام.