از هوش رفتن
به معنی بیهوش شدن یا غش کردن است. وقتی فرد به دلیل آسیب، فشار روحی، کمبود اکسیژن یا سایر عوامل بیرونی، هوشیاری خود را از دست میدهد، گفته میشود که «از هوش رفته است». این حالت معمولاً موقتی است و نیاز به مراقبت و کمک فوری دارد.
مترادفها
بیهوش شدن، غش کردن، از حال رفتن
متضادها
به هوش آمدن
جمله سازی با از هوش رفتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پس از آنکه خبر ناگوار رسید به گوش او، ناگهان از شدت شوک و پریشانی شدید، در مقابل چشمان همه حاضران به سرعت از هوش رفت.
💡 بیمار به دلیل کاهش ناگهانی فشار خون و کمبود اکسیژن در محیط، در حین حرکت در راهرو بیمارستان ناگهان از هوش رفت و بیهوش شد.
💡 او که ساعتها بدون خوردن و نوشیدن در زیر آفتاب سوزان کار کرده بود، در نهایت از شدت خستگی و گرمازدگی دچار شد و از هوش رفت.