لغت نامه دهخدا
اهلوب. [اُ ] ( ع اِ ) حال. گونه. ج، اهالیب. ( منتهی الارب ).
اهلوب. [ اِ ل َ ] ( اِ ) بلغت ژند و پاژند بهشتی را گویند که در مقابل دوزخی است. اهلبوب. ( هفت قلزم ). هزوارش و مصحف اهلنوب. و رجوع به اهلبوب شود.
اهلوب. [اُ ] ( ع اِ ) حال. گونه. ج، اهالیب. ( منتهی الارب ).
اهلوب. [ اِ ل َ ] ( اِ ) بلغت ژند و پاژند بهشتی را گویند که در مقابل دوزخی است. اهلبوب. ( هفت قلزم ). هزوارش و مصحف اهلنوب. و رجوع به اهلبوب شود.