چاکوش
مترادفها
پتک، چکش
لغت نامه دهخدا
چاکوش. ( اِ ) چاکوچ. چکش. مطرقه. و رجوع به چاکوچ شود.
جمله سازی با چاکوش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کارگر ساختمان با دقت بسیار زیاد، چاکوش را در دست گرفت تا میخهای بزرگ را به درون تیرهای چوبی محکم و اصلی فرو کند.
💡 هنرمند با استفاده از چاکوش و قلم، شروع به کندهکاری روی قطعه سنگ مرمر کرد تا طرحی هنرمندانه و زیبا از آن خلق کند.
💡 وقتی صدای برخورد چاکوش با سنگ در کارگاه شنیده میشد، همه میدانستند که استاد در حال ساختن یک اثر هنری بسیار ماندگار است.