لغت نامه دهخدا
انبوهیدن. [ اَم ْ دَ] ( مص ) انبوییدن. ( فرهنگ فارسی معین ). استیاف. ( تاج المصادر بیهقی ). بوییدن. و رجوع به انبوییدن شود.
انبوهیدن. [ اَم ْ دَ] ( مص ) انبوییدن. ( فرهنگ فارسی معین ). استیاف. ( تاج المصادر بیهقی ). بوییدن. و رجوع به انبوییدن شود.
( مصدر ) انبوییدن.