سریع الانتقال
مترادفها
سریع، زودگذر
متضادها
کند، ثابت، ماندگار
فرهنگ معین
(سَ عُ لْ. اِ تِ ) [ ع. ] (ص مر. ) تیزهوش، تندفهم.
فرهنگ عمید
آن که مطلبی را زود درک کند، تیزهوش، تندفهم.
فرهنگ فارسی
آنکه بزودی مطالب را درک کند زودیاب تندیاب تند فهم زود فهم تیزهوش.
ویکی واژه
تیزهوش، تندفهم.