کهکهه

لغت نامه دهخدا

( کهکهة ) کهکهة. [ ک َ ک َ هََ ] ( ع مص ) دمیدن سرمارسیده ( مقرور ) به دست خود. ( ازاقرب الموارد ) ( از تاج العروس ج 9 ص 409 ). دمیدن سرمازده بر دست خود تا گرم شود. ( ناظم الاطباء ). دمیدن سردی زده دست خود را تا گرم شود. ( منتهی الارب ). || غریدن شیر و بانگ کردن شتر. ( از اقرب الموارد ): کهکه الاسد فی زئیره کهکهة؛ بانگ کرد شیر در غرش خود، و کذا: کهکه البعیر فی هدیره. ( ناظم الاطباء ). || گرم شدن چیزی. ( از اقرب الموارد ). || ( اِ ) گرمی و سوزش. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). حرارت. ( از اقرب الموارد ) ( از تاج العروس ). || حکایت آواز شیر و شتر. یقال: کهکه الاسد فی زئیره کأنه حکایة صوته، و کذلک: کهکه البعیر فی هدیره. ( منتهی الارب ). حکایت آواز شیر و شتر. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از تاج العروس ).

جمله سازی با کهکهه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 صدای کهکهه‌ی بلند او در میان سکوت کتابخانه باعث شد همه نگاه‌ها به سمت او بچرخد و او با خجالت سعی کرد صدایش را خفه کند.

💡 آن کودک با شنیدن داستان‌های خنده‌دار پدربزرگش، کهکهه‌هایی از سر شادی سر می‌داد که فضای خانه را پر از گرمای محبت و نشاط می‌کرد.

💡 اگرچه او سعی می‌کرد کاملاً جدی باشد، اما شنیدن شوخی‌های آن دوست قدیمی باعث شد کهکهه‌ای کوتاه از سر ناخودآگاه از گلویش خارج شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران