لغت نامه دهخدا
کسپرج. [ ک َ پ َ رَ ] ( اِ ) کسبرج. مروارید که عربان لؤلؤ گویند. ( آنندراج ). لؤلؤ و مروارید. ( ناظم الاطباء ):
حقه یا کند پر از کسپرج
گر بندیدی لب و دندانش بین.رضی الدین لالای غزنوی ( از آنندراج ).رجوع به مروارید و لؤلؤ شود.
کسپرج. [ ک َ پ َ رَ ] ( اِ ) کسبرج. مروارید که عربان لؤلؤ گویند. ( آنندراج ). لؤلؤ و مروارید. ( ناظم الاطباء ):
حقه یا کند پر از کسپرج
گر بندیدی لب و دندانش بین.رضی الدین لالای غزنوی ( از آنندراج ).رجوع به مروارید و لؤلؤ شود.
(کَ پَّ رَ ) (اِ. ) = کسبرج: مروارید.
لؤلؤ، مروارید: حقهٴ یا کند پر از کسپرج / گر بندیدی لب و دندانش بین (رضی الدین لالا: لغت نامه: کسپرج ).
اصل آن احتمالاً *گسپرج است و همریشه است با فعل پارتی -wisparz «جوانه زدن».
کسبرج: مروارید.