لغت نامه دهخدا
نفس خای. [ ن َ ف َ ] ( نف مرکب ) آن که بازمی دارد و قطع می کند تنفس و تکلم را. ( ناظم الاطباء ). نفس گسل. ( از آنندراج ):
ز دردهای نفس خای کامران بخروشم
ز غصه های جگرکاو کامیاب بگریم.ظهوری ( از آنندراج ).
نفس خای. [ ن َ ف َ ] ( نف مرکب ) آن که بازمی دارد و قطع می کند تنفس و تکلم را. ( ناظم الاطباء ). نفس گسل. ( از آنندراج ):
ز دردهای نفس خای کامران بخروشم
ز غصه های جگرکاو کامیاب بگریم.ظهوری ( از آنندراج ).
آن که باز می دارد و قطع می کند تنفس و تکلم را. نفس گسل.