موس موس کردن

مترادف‌ها

پچ‌پچ کردن، زمزمه کردن

لغت نامه دهخدا

موس موس کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) آواز برآوردن از لبهای جمعآمده و نفسهای آرام به توالی به درون کشنده. || ( اصطلاح عامیانه ) دم جنبانیدن و پوزه به پر و پای کسی مالیدن چنانکه سگ. مانند سگ دهان سودن به هرجای. ( یادداشت مؤلف ). مانند سگ دنبال کسی با حال تبصبص و تملق یا تملقی سخت رفتن. به تملق همیشه دنبال کسی رفتن به انتظار سودی. تملقی به دنائت. مثل سگ که برای صاحبش دم جنباند تملق و تبصبص نمودن. تملق نمودن با عمل و گفتار. تملق و چاپلوسی. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) چاپلوسی کردن برای بدست آوردن خاطر کسی تملق گفتن.

جمله سازی با موس موس کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 آن کارآگاه با دقت بسیار زیاد در تمام گوشه و کنار اتاق شروع به موس موس کردن کرد تا شاید ردپای کوچکی از مجرم پیدا کند.

💡 او مدتی بود که در اطراف ساختمان‌های قدیمی شهر مشغول موس موس کردن بود تا سرنخی از مکان پنهان شده آن گنج قدیمی بیابد.

💡 با اینکه همه چیز آرام به نظر می‌رسید، اما او احساس می‌کرد باید در میان پرونده‌های قدیمی موس موس کند تا حقیقت را کشف کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران