لغت نامه دهخدا
مشاقیص. [ م َ ] ( ع اِ ) ج ِ مِشقَص: فیرمونه بالمشاقیص و المعابل العراض النصول حتی تنکسر. ( الجماهر بیرونی ص 76 ). و رجوع به مشقص شود.
مشاقیص. [ م َ ] ( ع اِ ) ج ِ مِشقَص: فیرمونه بالمشاقیص و المعابل العراض النصول حتی تنکسر. ( الجماهر بیرونی ص 76 ). و رجوع به مشقص شود.
جمع مشقص