مستجرح
مترادفها
مجروح، زخمی
متضادها
سالم، بیزخم، سلامت
لغت نامه دهخدا
مستجرح. [ م ُ ت َ رِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از مصدر استجراح. عیب و فساد بیرون آورنده. ( آنندراج ). || خراب و فاسد و تباه. ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). رجوع به استجراح شود.
جمله سازی با مستجرح
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در جریان حادثه رانندگی که در بزرگراه اصلی رخ داد، پلیس بلافاصله اقدامات لازم را انجام داد و فرد مستجرح را به نزدیکترین مرکز درمانی منتقل کرد.
💡 وکیل مدافع با دقت تمام پرونده را بررسی کرد تا اطمینان حاصل کند که حقوق فرد مستجرح در جریان دادگاههای بعدی به طور کامل و عادلانه تامین شود.
💡 پزشک متخصص پس از معاینه اولیه، وضعیت جسمانی شخص مستجرح را بررسی کرد و اعلام نمود که او نیاز به جراحی فوری برای بهبود وضعیت سلامتیاش دارد.