مسانات

لغت نامه دهخدا

مسانات. [ م ُ ] ( ع اِمص ) مساناة. نرمی. خوش رفتاری. مصانعه. ملاینه. مدارات. مداجات. حسن سلوک. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). و رجوع به مساناة شود.
مساناة. [ م ُ ] ( ع مص ) خشنود کردن و مدارا نمودن و نیکو کردن معاشرت را با کسی. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). مسانات. سِناء. رجوع به مسانات و سناء شود. || سالانه کردن کسی را بر کاری و سالاسال دادن چیزی را. ( منتهی الارب ). چیزی به سال فادادن. ( تاج المصادر بیهقی ). || یک سال بعد یک سال بار آوردن خرمابن. ( منتهی الارب ).

فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز