متنحس
مترادفها
بدشانس، نحس، بداقبال
لغت نامه دهخدا
متنحس. [ م ُ ت َ ن َح ْ ح ِ ] ( ع ص ) کسی که در میان اخبار تفحص و تجسس میکند. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به تنحس شود.
جمله سازی با متنحس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 وضعیت اقتصادی در برخی از مناطق جهان بسیار متنحس شده است و باعث شده تا بسیاری از مردم با فقر و گرسنگی دست و پنجه نرم کنند.
💡 رفتار متنحس و غیر اخلاقی برخی از مدیران در سازمانها، میتواند منجر به فروپاشی اعتماد کارکنان و از بین رفتن روحیه تیمی شود.
💡 فرآیند تصمیمگیری در آن جلسه بسیار متنحس بود و باعث شد که اعضای کمی با نتایج نهایی و راهکارهای ارائه شده موافقت کنند.