متنافس

مترادف‌ها

رقیب

متضادها

متحد، همکار

لغت نامه دهخدا

متنافس. [م ُ ت َ ف ِ ] ( ع ص ) رغبت کننده به چیزی به طریق مبارات. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). آرزومند و راغب و مشتاق، بخصوص هنگام رقابت و همچشمی. ( ناظم الاطباء ): ختامه مسک و فی ذلک فلیتنافس المتنافسون. ( قرآن 26/83 ). و رجوع به تنافس شود.

جمله سازی با متنافس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در بازار پر از رقابت امروز، شرکت‌های بزرگ فناوری همواره تلاش می‌کنند تا با ارائه محصولات نوآورانه، جایگاه خود را در میان هر متنافس قدرتمند حفظ کنند.

💡 تیم‌های ورزشی برای رسیدن به جام قهرمانی باید با تمام توان در برابر هر متنافس سرسخت خود مبارزه کرده و استراتژی‌های جدیدی را به کار بگیرند.

💡 در این رقابت سیاسی پیچیده، هر متنافس سعی دارد با وعده‌های انتخاباتی جذاب، حمایت مردمی بیشتری را برای پیروزی در انتخابات آتی جلب و خود نماید.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران