متشاعر

متضادها

بی‌احساس، سرد

لغت نامه دهخدا

متشاعر. [ م ُ ت َ ع ِ ] ( ع ص ) آن که خود را شاعر پندارد و شعرفروشنده و خودرا شاعر نماینده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). خود را به زور شاعر گوینده.( غیاث ). و الشاعرالمفلق خنذیذ و من دونه شاعر، ثم شویعر ثم شعرور ثم متشاعر. ( منتهی الارب ):
زین متنحل سخنانم مبین
زین متشاعرلقبانم مدان.خاقانی ( دیوان چ عبدالرسولی ص 347 ).و رجوع به تشاعر شود.

فرهنگ معین

(مُ تَ ع ) [ ع. ] (اِفا. ) ۱ - آن که خود را شاعر پندارد. ۲ - شاعرنما، ج. متشاعرین.

فرهنگ عمید

کسی که خود را شاعر می پندارد و تظاهر به شاعری می کند.

فرهنگ فارسی

کسی که خودراشاعرپندارد، آنکه تظاهربه شاعری کند
( اسم ) ۱ - آنکه خود را شاعر پندارد. ۳ - شاعر نما جمع: متشاعرین.

ویکی واژه

آن که خود را شاعر پندارد.
شاعرنما؛
متشاعرین.

جمله سازی با متشاعر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 منتقد ادبی معتقد است که نویسنده در این رمان، بیش از حد متشاعر شده و از واقع‌گرایی فاصله گرفته و به خیال‌پردازی روی آورده است.

💡 برخورد متشاعر او با مسائل جدی، باعث شد که دوستانش او را به دلیل عدم بلوغ فکری و احساساتی بودن بیش از حد، جدی نگیرند.

💡 او با لحنی متشاعر و با استفاده از استعاره‌های بیش از حد، سعی داشت بر احساسات مخاطب تأثیر بگذارد، اما در نهایت نتیجه معکوس داد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران