متخرد
مترادفها
منزوی، گوشهگیر، مستقل
متضادها
اجتماعی، جمعی
لغت نامه دهخدا
متخرد. [ م ُ ت َ خ َرْ رِ ] ( ع ص ) شرمگین و باحیا و شرمسار و خاموش. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ). و رجوع به تخرد شود.
منزوی، گوشهگیر، مستقل
اجتماعی، جمعی
متخرد. [ م ُ ت َ خ َرْ رِ ] ( ع ص ) شرمگین و باحیا و شرمسار و خاموش. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ). و رجوع به تخرد شود.