متترف
مترادفها
ثروتمند، مرفه، متمول، پولدار
متضادها
فقیر، تهیدست، مستمند
لغت نامه دهخدا
متترف. [ م ُ ت َ ت َرْ رِ ] ( ع ص ) به ناز و نعمت زیست کننده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ). بختیار و به ناز نعمت زیست کننده. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تترف شود.
جمله سازی با متترف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 زندگی در میان ثروتهای فراوان و امکانات رفاهی بیشمار باعث شده بود که او به مردی بسیار متترف و بیدغدغه تبدیل شود که از سختیهای زندگی کاملاً دور است.
💡 بسیاری از طبقات متترف جامعه، بدون درک مشکلات اقتصادی مردم عادی، به صرف هزینههای گزاف برای تفریحات لوکس و تجملات بیهوده در هتلهای گرانقیمت ادامه میدهند.
💡 او که از یک خانواده بسیار متترف و متمول برخاسته بود، همیشه با نگاهی متفاوت به ارزش کار و تلاش در میان دیگران شناخته میشد.