لیمودار
مترادفها
باغ لیمو
لغت نامه دهخدا
لیمودار. ( اِ مرکب ) درخت لیمو. || گیاهی است که در بهار از سنگ روید و بوی لیمو کند اماصحیح کلمه، لیمو داروست. و رجوع به لیمودارو شود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱- درخت لیمو. ۲- لیمو دارو.
جمله سازی با لیمودار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در مسیر بازگشت از سفر، از کنار یک لیمودار بزرگ و سرسبز عبور کردیم که عطر خوش میوههای رسیده در آن فضا میپیچید.
💡 کشاورزان منطقه با دقت و زحمت فراوان، تمام سال را برای مراقبت از لیمودار خود و رسیدن میوهها به بهترین کیفیت ممکن صرف کردند.
💡 وقتی به لیمودار قدیمی پدربزرگ رسیدیم، با انبوهی از درختان بارور روبرو شدیم که منظرهای بسیار زیبا و دیدنی در برابر چشمانمان ایجاد کرده بود.