فناه

مترادف‌ها

نابودی، نیستی، زوال، اضمحلال، مرگ، هلاکت

متضادها

بقا، هستی، وجود

لغت نامه دهخدا

( فناة ) فناة. [ ف َ ] ( ع اِ ) گاوکشت. ج، فنوات. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || سگ انگور. ( منتهی الارب ). عنب الثعلب. ( از اقرب الموارد ). || بار درختی است سخت سرخ که از آن قلائد سازند. ج، فنا. ( منتهی الارب ). || عین الدیک را نیز نامند. ( فهرست مخزن الادویه ).

فرهنگ فارسی

گاو کشت. یا سگ انگور

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران