درگزاردن
لغت نامه دهخدا
درگزاردن. [ دَ گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) گزاردن. عفو کردن. بخشیدن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) رجوع به درگذاردن شود.
جمله سازی با درگزاردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بیمار پس از انجام یک عمل جراحی بسیار پیچیده، باید مدتی را در محیط بیمارستان درگزارد تا روند بهبودی او به طور کامل و بدون هیچ مشکلی انجام شود.
💡 شرکتهای بزرگ و بینالمللی همیشه در حال درگزاردن فرآیندهای پیچیده تغییر ساختاری هستند تا بتوانند در بازار رقابتی و پرفشار امروز، جایگاه خود را حفظ کنند.
💡 سفر به مناطق جنگلی و بکر و ناشناخته، میتواند تجربهای بسیار هیجانانگیز و البته چالشبرانگیز برای کسانی باشد که درگزاردن ماجراجوییهای بزرگ را در زندگی دوست دارند.