در گیراندن
مترادفها
کشاندن، واداشتن، مجبور کردن
متضادها
رها کردن، آزاد کردن
لغت نامه دهخدا
درگیراندن. [ دَ دَ ] ( مص مرکب ) رجوع به درگیرانیدن شود.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) روشن کردن بر افروختن ( هیزم چراغ وغیره )
کشاندن، واداشتن، مجبور کردن
رها کردن، آزاد کردن
درگیراندن. [ دَ دَ ] ( مص مرکب ) رجوع به درگیرانیدن شود.
( مصدر ) روشن کردن بر افروختن ( هیزم چراغ وغیره )