تناحب
مترادفها
مویه کردن، شیون کردن، گریه کردن
لغت نامه دهخدا
تناحب. [ ت َ ح ُ ] ( ع مص ) باهم پیمان نمودن و وعده نهادن تا وقتی در قتال و جز آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
مویه کردن، شیون کردن، گریه کردن
تناحب. [ ت َ ح ُ ] ( ع مص ) باهم پیمان نمودن و وعده نهادن تا وقتی در قتال و جز آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).