لغت نامه دهخدا
باکرشمه. [ ک ِ رِ م َ / م ِ ] ( ص مرکب ) ( از با+ کرشمه ) باناز. بادلال. باغنج و دلال: غنجة، مغناج؛ زن باکرشمه. ( منتهی الارب ).
باکرشمه. [ ک ِ رِ م َ / م ِ ] ( ص مرکب ) ( از با+ کرشمه ) باناز. بادلال. باغنج و دلال: غنجة، مغناج؛ زن باکرشمه. ( منتهی الارب ).