اضطلاع

مترادف‌ها

تسلط، آگاهی، شناخت

متضادها

جهل، بی‌اطلاعی، ناآگاهی

لغت نامه دهخدا

اضطلاع. [ اِ طِ ] ( ع مص ) قوی شدن در کاری. ( آنندراج ).قوی گشتن در کاری. ( زوزنی ). اطلاع. ( زوزنی ). نیرومندشدن کسی. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ). قوی وتوانا بودن بر کار. نیرومندی و توانایی در کار. رجوع به مضطلع شود: آن مهم که چون جذر اصم در شکال اشکال بمانده به کیاست و شهامت و حسن اضطلاع کفایت کند. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 40 ). بزبان شکر ایادی و حسن اضطلاع و یمن اصطناع ناصرالدین میگفت. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 18 ). || اضطلاع کسی به باری؛ تحمل کردن و حرکت دادن وی آن را و توانا شدن بر آن. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ). تحمل بار گران کردن.

فرهنگ عمید

قوی شدن، نیرومند شدن، نیرومندی، توانا شدن بر کاری، توانایی بر کار.

جمله سازی با اضطلاع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 مدیریت این پروژه عظیم نیازمند فردی است که از اضطلاع کامل بر مسائل فنی، اقتصادی و حقوقی داشته باشد تا بتواند چالش‌های پیش رو را مدیریت کند.

💡 استاد دانشگاه با توجه به اضطلاع وسیع خود در زمینه ادبیات کلاسیک، توانست تحلیل‌های بسیار عمیق و دقیقی از اشعار دوران طلایی شعر فارسی ارائه دهد.

💡 برای رسیدن به جایگاه‌های شغلی حساس در سازمان‌های بین‌المللی، داشتن اضطلاع کافی بر زبان‌های خارجی و مهارت‌های نرم از الزامات اصلی و ضروری محسوب می‌شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران