یوفق

کلمه عربی «یُوَفِّق» از ریشه «وفق» گرفته شده و به معنای «هماهنگ کردن، موفق ساختن، و رساندن امور به حالت درست و مطلوب» است. این فعل نشان می‌دهد که کاری یا عملی به گونه‌ای انجام می‌شود که سازگاری و توافق میان عناصر مختلف برقرار گردد. «یُوَفِّق» در زمان حال به معنای «او هماهنگ می‌کند» یا «او موفق می‌سازد» استفاده می‌شود و هم می‌تواند به خداوند و هم به افراد نسبت داده شود. در قرآن و متون دینی، این فعل اغلب برای توصیف توانایی خداوند در ایجاد هماهنگی، هدایت و موفقیت انسان‌ها به کار رفته است. استفاده عملی از «یُوَفِّق» یعنی رساندن امور به حالت درست، اصلاح اختلافات و ایجاد توازن میان شرایط یا افراد. این واژه بار معنایی مثبت دارد و بیانگر هدایت، اصلاح و ایجاد توافق در امور انسانی و اجتماعی است. در مجموع، «یُوَفِّق» یعنی عملی که باعث می‌شود امور به درستی پیش بروند، توافق و هماهنگی برقرار شود و نتیجه موفق و مطلوب حاصل گردد.

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی یُوَفِّقِ: توافق و اصلاح بر قرار میکند (جزمش به دلیل جواب واقع شدن برای شرط قبل از خود می باشد و حرف ق در آخر آن به دلیل تقارن با حرف ساکن یا تشدید دار کلمه بعد حرکت گرفته است)
ریشه کلمه:
وفق (۴ بار)
(بروزن فلس) مطابقت میان دو چیز. راغب آن را به کسر واو گفته است.. وفاق مصدر از برای فاعل است یعنی «جَزاءً مُوافِقاً» آب جوشان و چرک کیفری است موافق و برابر اعمالشان (نعوذبالله منهما). توفیق ایجاد موافقت میان دو چیز یا چیزها است از آن جهت اصلاح نیز معنی شده است. یعنی اگر زن وشوهر خواستار اصلاح شوند خدا میان آنها موافقت ایجاد کند و اصلاح نماید.. یعنی جز اصلاح مقصدی ندارم آنچه بتوانم و اصلاح کردنم نیست مگر بیاری خدا مراد از توفیق آن بود که میان آن قوم و پذیرفتن حق موافقت ایجاد کند و توفیق در آیه همان اصلاح است.