ینبوب
مترادفها
فوران میکند، جاری میشود
متضادها
خشک میشود، متوقف میشود
لغت نامه دهخدا
ینبوب. [ یَم ْ ] ( اِ ) خرنوب نبطی. ( ذخیره خوارزمشاهی ). و رجوع به خرنوب و ینبوت شود.
فرهنگ فارسی
خرنوب نبطی
فوران میکند، جاری میشود
خشک میشود، متوقف میشود
ینبوب. [ یَم ْ ] ( اِ ) خرنوب نبطی. ( ذخیره خوارزمشاهی ). و رجوع به خرنوب و ینبوت شود.
خرنوب نبطی