گوریدن
مترادفها
کندن، حفر کردن، گود کردن
لغت نامه دهخدا
گوریدن. [ دَ ] ( مص ) آشفته شدن. در هم ریختن، چنانکه موی سر یا اسباب خانه. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
در هم ریختن ( موی سر اسباب خانه ) آشفته شدن آشفتن.
کندن، حفر کردن، گود کردن
گوریدن. [ دَ ] ( مص ) آشفته شدن. در هم ریختن، چنانکه موی سر یا اسباب خانه. ( یادداشت مؤلف ).
در هم ریختن ( موی سر اسباب خانه ) آشفته شدن آشفتن.