لغت نامه دهخدا
کون خاریدن. [ دَ ] ( مص مرکب ) خارش دادن نشستنگاه. ( فرهنگ فارسی معین ). || کنایه از پشیمان شدن باشد.( برهان ) ( آنندراج ) ( فرهنگ فارسی معین ):
اولش هرکه پشت پای نزد
آخر از دست او بخارد کون.؟ ( از آنندراج ).
کون خاریدن. [ دَ ] ( مص مرکب ) خارش دادن نشستنگاه. ( فرهنگ فارسی معین ). || کنایه از پشیمان شدن باشد.( برهان ) ( آنندراج ) ( فرهنگ فارسی معین ):
اولش هرکه پشت پای نزد
آخر از دست او بخارد کون.؟ ( از آنندراج ).
( مصدر ) ۱ - خارش دادن نشستگاه. ۲ - پشیمان شدن.