کلبش
مترادفها
دستبند
لغت نامه دهخدا
کلبش.[ ] ( ع اِ ) زنبیل. ج، کلابیش. ( از دزی ج 2 ص 482 ).
فرهنگ فارسی
زنبیل. جمع کلابیش
جمله سازی با کلبش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پلیس پس از تعقیب و گریز طولانی، در نهایت موفق شد متهم اصلی را دستگیر کرده و در حین بازداشت، از کلبش برای او استفاده کند.
💡 در صحنه جرم، آثار نشاندهنده این بود که مجرم با استفاده از کلبش سعی داشته قربانی را در اتاق تاریک زندانی و محدود کند.
💡 ماموران انتظامی پس از پیدا کردن سرنخهای مهم، فرد مشکوک را به بازداشتگاه منتقل کرده و کلبش را به دستهای او بستند تا فرار نکند.