کتفان

لغت نامه دهخدا

کتفان. [ ک ُ / ک ِ ] ( ع اِ ) ملخ که در پریدن آمده باشد بدان جهت که در این حال جهجهان رود. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). یقال هی الجراد بعد الغوغاء اولها السروة ثم الدبا ثم الغوغاء ثم الکتفان. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
کتفان. [ ک َ ت َ ] ( ع اِمص ) شتاب روی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
کتفان. [ ک ِ ] ( ع مص ) هردو بازو را بر پشت منضم کرده پریدن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به کتف [ ک ِ / ک َ ] شود.
کتفان. [ ک َ ت َ ] ( ع مص ) رجوع به کِتفان شود.

جمله سازی با کتفان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در طول تمرینات سنگین باشگاه، او تلاش می‌کند تا تمام فشار وارد شده به ستون فقرات را به سمت کتفان خود منتقل نکند تا دچار آسیب نشود.

💡 وقتی کودک کوچک را در آغوش می‌گیرد، فشار وزن او مستقیماً بر روی کتفان مرد جوان وارد می‌شود و باعث خستگی بسیار زودرس او می‌گردد.

💡 جراح پس از اتمام عمل طولانی، احساس کرد که کتفان او به دلیل ایستادن مداوم در یک حالت ثابت، بسیار دردناک و به شدت منقبض شده‌اند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران