پیکیدن
لغت نامه دهخدا
پیکیدن. [ دَ ] ( مص ) گندم برشته را با آب فروبردن. ( شعوری ج 1 ص 261 ).
ویکی واژه
فرستادن چیزی با پیک: بستهها را برایت پیکیدم.
پیکیدن. [ دَ ] ( مص ) گندم برشته را با آب فروبردن. ( شعوری ج 1 ص 261 ).
فرستادن چیزی با پیک: بستهها را برایت پیکیدم.