پیکیدن

لغت نامه دهخدا

پیکیدن. [ دَ ] ( مص ) گندم برشته را با آب فروبردن. ( شعوری ج 1 ص 261 ).

ویکی واژه

فرستادن چیزی با پیک: بسته‌ها را برایت پیکیدم.

جمله سازی با پیکیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 کشاورزان در فصل کاشت معمولاً با دقت بسیار زیادی بذرها را در زمین می‌پیکند تا از هدر رفتن منابع و کاهش کیفیت محصولات سال آینده جلوگیری کنند.

💡 برای تزیین سفره‌های نوروز، بسیاری از خانواده‌ها عادت دارند گل‌های تازه و رنگارنگ را به آرامی روی میز پیکند تا فضایی شاد و دلپذیر ایجاد شود.

💡 در مراسم‌های سنتی مختلف، گاهی اوقات از عطرها و گلبرگ‌های خشک برای پیکیدن مسیر ورود مهمانان استفاده می‌شود تا حس خوشایند و معطر در فضا پخش شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران