پنداشتنی
مترادفها
گمانشدنی، فرضشدنی
متضادها
یقینی، قطعی
لغت نامه دهخدا
پنداشتنی. [ پ ِ ت َ ] ( ص لیاقت ) قابل پنداشتن. که آن را می توان پنداشت.
گمانشدنی، فرضشدنی
یقینی، قطعی
پنداشتنی. [ پ ِ ت َ ] ( ص لیاقت ) قابل پنداشتن. که آن را می توان پنداشت.