وجهاء

مترادف‌ها

بزرگان، سران، اشراف، نامداران، معتمدین

متضادها

اراذل، فرومایگان

لغت نامه دهخدا

وجهاء. [ وُ ج َ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ وجیه. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). به معنی مهتر قوم و با قدر و منزلت. ( آنندراج ). رجوع به وجیه شود.

جمله سازی با وجهاء

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در جلسات سنتی و محلی، حضور وجهاء و بزرگان منطقه برای حل و فصل اختلافات میان مردم، همواره نقش بسیار مهم و تعیین‌کننده‌ای ایفا می‌کرد.

💡 دولت برای اجرای طرح‌های توسعه‌ای در مناطق محروم، با وجهاء و چهره‌های شناخته‌شده محلی مشورت می‌کند تا پذیرش اجتماعی طرح‌ها تسهیل شود.

💡 مراسم بزرگی در مرکز شهر برگزار شد که در آن وجهاء و شخصیت‌های برجسته علمی و فرهنگی حضور یافتند تا از دستاوردهای جدید تجلیل کنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران