واصل گردیدن

مترادف‌ها

رسیدن، متصل شدن، پیوستن

متضادها

قطع شدن، جدا شدن، دور شدن

لغت نامه دهخدا

واصل گردیدن. [ ص ِ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) رسیدن. درآمدن. ( ناظم الاطباء ). || پیوستن. رجوع به واصل شود.

فرهنگ فارسی

رسیدن در آمدن.