ننجامیدن
مترادفها
انجام نشدن، تمام نشدن
متضادها
انجام دادن، به پایان رساندن
لغت نامه دهخدا
ننجامیدن.[ ن َ دَ ] ( مص منفی ) نینجامیدن. ناانجامیدن. مقابل انجامیدن. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به انجامیدن شود.
انجام نشدن، تمام نشدن
انجام دادن، به پایان رساندن
ننجامیدن.[ ن َ دَ ] ( مص منفی ) نینجامیدن. ناانجامیدن. مقابل انجامیدن. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به انجامیدن شود.