نامخلوق
مترادفها
آفریدهنشده
متضادها
مخلوق
لغت نامه دهخدا
نامخلوق. [ م َ ] ( ص مرکب ) خلق ناشده. آفریده نشده. || قدیم. مقابل حادث. رجوع به مخلوق شود.
جمله سازی با نامخلوق
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در برخی متون فلسفی و کلامی قدیمی، بحثهای بسیار پیچیدهای درباره ماهیت موجودات نامخلوق و تفاوت آنها با موجودات مادی و فانی در جهان وجود دارد.
💡 فیلسوفان بزرگ تاریخ همواره سعی کردهاند تا مرز میان دنیای مادی و نیروهای نامخلوق را از طریق استدلالهای منطقی و عقلانی مشخص و تعیین کنند.
💡 در داستانهای اساطیری باستانی، موجودات نامخلوق و بسیار قدرتمند نقش بسیار مهمی در شکلگیری سرنوشت قهرمانان داستان و بقای کل جهان هستی ایفا میکنند.