ناتجربگی
مترادفها
بیتجربگی، ناآزمودگی
متضادها
تجربه
لغت نامه دهخدا
ناتجربگی. [ ت َرِ ب َ / ب ِ ] ( حامص مرکب ) عدم تجربه. بی وقوفی. بی تجربگی. ( ناظم الاطباء ). بی تجربه بودن. ناآزموده کاری.
جمله سازی با ناتجربگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ناتجربگی مدیریت جدید در مواجهه با بحرانهای اقتصادی، باعث شد که بسیاری از سرمایهگذاران بزرگ، اعتماد خود را به آینده این شرکت معتبر از دست بدهند.
💡 بسیاری از خطاهای استراتژیک در پروژههای بزرگ مهندسی، نه از روی بیدقتی، بلکه صرفاً به دلیل ناتجربگی تیم اجرایی در مدیریت شرایط غیرمنتظره رخ میدهد.
💡 او با وجود ناتجربگی در زمینههای پیچیده مالی، سعی کرد با مطالعه مستمر و کمک گرفتن از مشاوران خبره، مهارتهای لازم را کسب کند.