مول مول کردن
متضادها
واضح گفتن، شمرده گفتن، شفاف گفتن
لغت نامه دهخدا
مول مول کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) درنگ کردن. به تأخیر انداختن. این دست آن دست کردن:
بیهده چه مول مولی می کنی
در چنین چه کو امید روشنی.مولوی.
فرهنگ فارسی
درنگ کردن. به تاخیر انداختن.