منخول
مترادفها
صافشده، غربالشده
متضادها
مخلوط، ناخالص
لغت نامه دهخدا
منخول. [ م َ ] ( ع ص ) بیخته شده. ( ناظم الاطباء ). بیخته. الک کرده. بوجاری شده. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
فرهنگ فارسی
بیخته شده. الک کرده.
صافشده، غربالشده
مخلوط، ناخالص
منخول. [ م َ ] ( ع ص ) بیخته شده. ( ناظم الاطباء ). بیخته. الک کرده. بوجاری شده. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
بیخته شده. الک کرده.