منتعفه
مترادفها
خوشبو، معطر
متضادها
متعفن، بدبو
لغت نامه دهخدا
( منتعفة ) منتعفة. [ م ُ ت َع ِ ف َ ] ( ع ص ) اذن منتعفة؛ گوش فروهشته. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از آنندراج ).
جمله سازی با منتعفه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 با باز شدن درهای باغ، رایحه منتعفه و خوشبوئی گلهای رز و یاس در تمام فضای حیاط پیچید و همه را مجذوب خود کرد.
💡 عطر منتعفه و آرامبخش بخورهای سنتی در فضای اتاق، باعث شد تا مهمانان احساس آرامش و راحتی بیشتری در طول مراسم داشته باشند.
💡 در آن باغ قدیمی، فضای پر از گیاهان و درختان داشت که هوای منتعفه و تازه آن، هر بیننده را به خود جذب میکرد.