ملاعق

مترادف‌ها

قاشق‌ها

لغت نامه دهخدا

ملاعق. [ م َ ع ِ ] ( ع اِ ) ج ِ ملعقة. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ): فواحش آشکارا محرمات مطاعم اند و ملابس چون ابریشم آزاد بر مردان... و اکل و شرب به اوانی و ملاعق سیمین و زرین... ( کشف الاسرار ج 3 ص 598 ). و رجوع به ملعقة شود.

فرهنگ فارسی

جمع ملعقه. فواحش آشکارا محرمات مطاعم اند و ملابس چون ابریشم آزاد بر مردان.. واکل و شرب به اوانی ملاعق سیمین و زرین.

جمله سازی با ملاعق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در مهمانی‌های رسمی و تشریفات بسیار پر زرق و برق، استفاده از ملاعق‌های نقره و ظروف بسیار ظریف نشان‌دهنده جایگاه اجتماعی و ثروت بالای میزبان است.

💡 آشپزخانه بزرگ هتل باید مجهز به انواع مختلف ملاعق و ابزارهای نقره باشد تا بتواند در مراسم‌های بزرگ، استانداردهای پذیرایی را به درستی رعایت کند.

💡 برای چشیدن طعم دقیق سوپ در رستوران‌های لوکس، استفاده از ملاعق‌های کوچک و مخصوص بسیار ضروری است تا کیفیت غذا به درستی ارزیابی شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران